• به فروشگاه کسب و کار مغز محور خوش آمدید
  • تماس با ما: 09213190143
image

اهمال‌کاری؛ چرا کارها را عقب می‌اندازیم و چگونه شروع کنیم؟

  • 1405/08/07
  • بازدید: 2
  • 0

اهمال‌کاری همیشه از تنبلی نیست. با علت‌های روان‌شناختی آن آشنا شوید و یاد بگیرید متناسب با مانع اصلی، کارهای مهم را شروع کنید.



اهمال‌کاری؛ وقتی می‌دانی چه کاری باید انجام بدهی، اما انجامش نمی‌دهی


آدمی که اهمال‌کاری می‌کند، همیشه نمی‌داند چه کاری باید انجام بدهد؟ نه. گاهی دقیقاً می‌داند. حتی می‌تواند ساعت‌ها درباره اهمیت آن فکر کند، پیامدهای عقب انداختنش را توضیح بدهد و برای انجامش برنامه بریزد. مشکل از جایی شروع می‌شود که باید واقعاً دست به کار شود.


فرض کن قرار است مقاله‌ای بنویسی که مدت‌هاست در ذهنت مانده. موضوعش را انتخاب کرده‌ای، چند منبع هم ذخیره کرده‌ای و حتی عنوان اولیه را نوشته‌ای. صبح به خودت می‌گویی بعد از صبحانه شروع می‌کنم. بعد یک پیام را جواب می‌دهی، نگاهی به اخبار می‌اندازی و تصمیم می‌گیری اول میزت را مرتب کنی. ظهر که می‌شود، هنوز چیزی ننوشته‌ای. حالا نه‌تنها مقاله انجام نشده، بلکه از خودت هم عصبانی هستی.


شب، وقتی خسته‌ای، به خودت قول می‌دهی فردا جدی‌تر باشی.


این چرخه ممکن است هفته‌ها ادامه پیدا کند؛ بدون اینکه مشکل اصلی واقعاً تغییر کند.


برداشت رایج این است که چنین فردی اراده کافی ندارد یا کار را به اندازه کافی جدی نمی‌گیرد. این توضیح گاهی درست است، اما اغلب چیزی را که باید بفهمیم پنهان می‌کند: چرا کسی که از اهمیت یک کار آگاه است و حتی برای انجام آن میل دارد، درست در لحظه شروع از آن فاصله می‌گیرد؟


اهمال‌کاری فقط مشکل مدیریت زمان نیست؛ گاهی راهی برای فرار موقت از احساسی است که انجام یک کار در ما ایجاد می‌کند. همین تفاوت توضیح می‌دهد که چرا بعضی افراد با وجود برنامه‌ریزی دقیق، اطلاعات کافی و حتی انگیزه زیاد، همچنان کارهای مهم زندگی‌شان را عقب می‌اندازند.


ما معمولاً کاری را عقب می‌اندازیم که انجام دادنش برایمان آسان نیست؛ اما نه همیشه به دلیل سختی خود کار


دو کار را تصور کن. اولی پر کردن یک فرم اداری است که ده دقیقه زمان می‌برد. دومی نوشتن طرح کسب‌وکاری است که قرار است برای اولین بار به کمک آن از دیگران پول بگیری.


ممکن است هر دو کار به یک اندازه زمان ببرند، اما احتمالاً شروع کردن دومی دشوارتر است. چرا؟


فرم اداری تقریباً تکلیفش روشن است. آن را پر می‌کنی و تمام می‌شود. ولی طرح کسب‌وکار چیزی بیشتر از چند صفحه نوشتن است. ممکن است هنگام نوشتنش بفهمی ایده‌ات آن‌قدرها هم خوب نیست. ممکن است مجبور شوی با این احتمال روبه‌رو شوی که دیگران حاضر نیستند برای چیزی که طراحی کرده‌ای پول بدهند. شاید هم کار را تمام کنی، اما نتیجه‌ای نگیری.


در چنین شرایطی، مسئله فقط انجام دادن یک فعالیت نیست. فرد با ارزیابی احتمالی توانایی‌های خودش، ترس از شکست و ابهام درباره نتیجه هم روبه‌رو می‌شود.


البته همه اهمال‌کاری‌ها از ترس شکست ناشی نمی‌شوند. گاهی فرد خسته است، منابع کافی ندارد، نمی‌داند از کجا شروع کند یا کاری که انجام می‌دهد واقعاً اولویت چندانی ندارد. تفاوت این علت‌ها مهم است؛ چون راه برخورد با هرکدام متفاوت خواهد بود.


اگر مسئله خستگی شدید باشد، توصیه به انضباط بیشتر ممکن است فقط احساس گناه را افزایش دهد. اگر فرد از ارزیابی شدن می‌ترسد، استراحت بیشتر لزوماً مشکل را حل نمی‌کند. اگر هم هدف اساساً برای او مهم نیست، شاید لازم باشد درباره خود هدف تصمیم بگیرد، نه اینکه برای اجرای آن برنامه دقیق‌تری بنویسد.


پیش از اینکه اهمال‌کاری را اصلاح کنیم، باید بفهمیم در کدام موقعیت اتفاق می‌افتد و فرد با عقب انداختن کار از چه چیزی دور می‌شود.


چرا عقب انداختن کار، در لحظه احساس خوبی ایجاد می‌کند؟


فرض کن ساعت ده صبح است و باید برای آزمونی مطالعه کنی که سه ماه دیگر برگزار می‌شود. کتاب را باز می‌کنی، چند صفحه می‌خوانی و ناگهان به یاد می‌آوری که هنوز به چند پیام جواب نداده‌ای. گوشی را برمی‌داری. ده دقیقه بعد، در حال تماشای ویدئویی هستی که هیچ ارتباطی با آزمون ندارد.


احتمالاً می‌دانی این کار به ضررت تمام می‌شود. بااین‌حال، وقتی کتاب را می‌بندی، فشار ذهنی کمتری احساس می‌کنی. برای چند دقیقه دیگر لازم نیست با حجم مطالب، احتمال شکست یا نگرانی از آینده روبه‌رو شوی.


این کاهش فشار، هرچند موقت، می‌تواند رفتار را تقویت کند.


در روان‌شناسی، یکی از توضیح‌های مهم برای اهمال‌کاری این است که انسان گاهی به جای انتخاب نتیجه بهتر در آینده، به دنبال بهتر کردن حال فعلی خودش می‌رود. پژوهش‌های مربوط به تنظیم هیجان نشان می‌دهند که عقب انداختن کار می‌تواند راهی برای دور شدن موقت از احساسات ناخوشایند مرتبط با آن باشد. این توضیح به‌ویژه وقتی اهمیت دارد که کار، اضطراب، ابهام یا احساس ناتوانی ایجاد می‌کند. PubMed +1


نکته ظریفی در این سازوکار وجود دارد: فرد ممکن است با عقب انداختن کار، مسئله اصلی را حل نکند، اما احساس ناخوشایندش را موقتاً کاهش دهد. همین کافی است تا دفعه بعد هم به همان رفتار تمایل پیدا کند.


اگر هر بار که به نوشتن یک گزارش دشوار نزدیک می‌شوی سراغ گوشی بروی و کمی آرام‌تر شوی، ذهنت به‌تدریج یاد می‌گیرد که هنگام مواجهه با آن گزارش، حواس‌پرتی یکی از راه‌های در دسترس برای کاهش فشار است. این به معنای آن نیست که مغز آگاهانه تصمیم گرفته تو را از پیشرفت محروم کند. توضیح ساده‌تر این است که پیامد فوری یک رفتار، گاهی از پیامد دیرهنگام رفتار دیگری اثرگذارتر می‌شود.


گوشی همین حالا سرگرمت می‌کند؛ تمام کردن گزارش شاید هفته آینده به کارت بیاید.


و آینده، هرچقدر هم مهم باشد، در لحظه به اندازه چیزی که همین حالا احساس می‌کنی ملموس نیست.


چرا می‌دانیم که ضرر می‌کنیم، اما باز هم کار را عقب می‌اندازیم؟


اگر اهمال‌کاری فقط نتیجه ندانستن پیامدها بود، آگاه کردن افراد از ضررهای آن باید برای حل مشکل کافی می‌بود. اما بسیاری از کسانی که کارهای مهمشان را عقب می‌اندازند، به‌خوبی از پیامدها آگاه‌اند.


دانشجویی که امتحانش نزدیک است، معمولاً نیازی ندارد کسی به او توضیح بدهد که مطالعه نکردن چه نتیجه‌ای دارد. صاحب کسب‌وکاری که ماه‌هاست بازاریابی را عقب می‌اندازد نیز احتمالاً می‌داند که بدون جذب مشتری، درآمدی ایجاد نمی‌شود.


مشکل در بسیاری از این موقعیت‌ها، نبود اطلاعات نیست؛ فاصله میان ارزشی است که برای یک نتیجه در آینده قائل هستیم و هزینه‌ای که برای شروع کردن در زمان حال احساس می‌کنیم.


یک مرور فراتحلیلی شناخته‌شده از پژوهش‌های اهمال‌کاری، با بررسی صدها رابطه آماری، عواملی مانند ناخوشایند بودن تکلیف، فاصله زمانی تا نتیجه، انتظار فرد از توانایی خودش و تکانشگری را از پیش‌بین‌های مهم این رفتار معرفی کرد.


این یافته‌ها به ما یادآوری می‌کنند که نباید تمام مسئله را به اراده تقلیل دهیم.


کسی که مطمئن نیست از پس کاری برمی‌آید، ممکن است شروع آن را دشوارتر از کسی بداند که تجربه موفقی در همان زمینه دارد. فردی که نتیجه کارش چند ماه بعد مشخص می‌شود، ممکن است در برابر فعالیتی که همین امروز پاداش می‌دهد، دشوارتر مقاومت کند.


برای مثال، فرض کن دو نفر تصمیم گرفته‌اند یک وب‌سایت آموزشی راه‌اندازی کنند.


نفر اول قبلاً چند پروژه موفق داشته است. می‌داند که ساخت نسخه اولیه وب‌سایت چه مراحلی دارد و اگر اولین طراحی مناسب نباشد، می‌تواند آن را اصلاح کند.


نفر دوم تاکنون کسب‌وکاری راه نینداخته است. نمی‌داند آیا کسی از خدماتش استقبال می‌کند یا نه. درباره قیمت‌گذاری مطمئن نیست و از اینکه دیگران کار ناقصش را ببینند احساس ناراحتی می‌کند.


هر دو ممکن است به یک اندازه به درآمد آینده علاقه داشته باشند. بااین‌حال، شروع کردن برای نفر دوم احتمالاً با ابهام و هزینه روانی بیشتری همراه است.


اگر هر دو را به کمبود انگیزه متهم کنیم، تفاوت مهمی را نادیده گرفته‌ایم.


گاهی برای کاهش اهمال‌کاری، لازم است فرد مهارت بیشتری کسب کند، اطلاعات ناقصش را تکمیل کند یا اندازه ریسکی را که می‌پذیرد کاهش دهد. اراده در خلأ عمل نمی‌کند؛ شرایطی که تصمیم در آن گرفته می‌شود نیز اهمیت دارد.


کمال‌گرایی؛ وقتی شروع کردن به معنای پذیرفتن احتمال ناکافی بودن است


یکی از موقعیت‌هایی که اهمال‌کاری در آن شکل خاصی پیدا می‌کند، کارهایی است که فرد آن‌ها را به توانایی یا ارزش شخصی خودش پیوند می‌دهد.


تصور کن پزشکی می‌خواهد مقاله‌ای درباره موضوع تخصصی موردعلاقه‌اش بنویسد. مطالعه کرده، منابعی خوانده و درباره موضوع نظر دارد. بااین‌حال، هر بار که می‌خواهد بنویسد، به این فکر می‌کند که آیا استدلالش به اندازه کافی دقیق است، آیا منابع بیشتری لازم دارد و آیا انتشار مقاله‌ای با کیفیت متوسط به اعتبارش لطمه می‌زند.


در ظاهر، او مشغول آماده‌سازی است. شاید چندین ساعت هم مطالعه کند. اما اگر قرار باشد هر بار که به نوشتن نزدیک می‌شود، کار دیگری را جایگزین کند، ممکن است هفته‌ها بگذرد و حتی پیش‌نویس اولیه‌ای تولید نشود.


در چنین شرایطی، مطالعه بیشتر همیشه نشانه پیشرفت نیست. گاهی راهی است برای به تعویق انداختن لحظه‌ای که کیفیت واقعی کار باید دیده شود.


این همان جایی است که باید میان تلاش برای خوب انجام دادن کار و تلاش برای مواجه نشدن با نتیجه تمایز گذاشت.


البته کمال‌گرایی علت همه اهمال‌کاری‌ها نیست و هر فردی که استانداردهای بالایی دارد، الزاماً کارهایش را عقب نمی‌اندازد. مسئله وقتی جدی می‌شود که ترس از خروجی نامطلوب، شروع کردن یا تمام کردن کار را مختل کند.


برای چنین فردی، توصیه به افزایش کیفیت برنامه‌ریزی ممکن است مسئله را بدتر کند. او احتمالاً از قبل هم برنامه دارد. آنچه کم دارد، الزاماً برنامه‌ای بهتر نیست؛ ممکن است لازم باشد یاد بگیرد کار را پیش از رسیدن به اطمینان کامل شروع کند و اجازه دهد کیفیت آن در جریان اجرا بهتر شود.


فرض کن به جای اینکه نوشتن مقاله را به جمع‌آوری تمام منابع ممکن مشروط کنی، ابتدا 300 کلمه از استدلال اصلی‌ات را می‌نویسی. این 300 کلمه ممکن است ضعیف باشد. شاید بعداً نیمی از آن را حذف کنی. بااین‌حال، اکنون چیزی وجود دارد که می‌توانی ارزیابی و اصلاحش کنی.


کار ناقص دست‌کم قابل بررسی است؛ کاری که هنوز شروع نشده، فقط در ذهن وجود دارد و می‌تواند هر روز بزرگ‌تر و دشوارتر به نظر برسد.


اهمال‌کاری همیشه از ترس شکست نمی‌آید


این نکته را نباید نادیده گرفت: بعضی افراد به این دلیل کارهایشان را عقب می‌اندازند که واقعاً توان انجام آن‌ها را در شرایط فعلی ندارند.


کسی که هر روز دوازده ساعت کار می‌کند، شب‌ها خواب کافی ندارد و هم‌زمان مسئولیت‌های خانوادگی سنگینی دارد، ممکن است نتواند طبق برنامه‌ای که در یک روز آرام طراحی کرده است پیش برود. فردی که مدتی طولانی تحت فشار مالی بوده، شاید برای کاری که به تمرکز و تصمیم‌گیری نیاز دارد، انرژی کمتری داشته باشد.


در چنین شرایطی، ممکن است فرد خودش را تنبل بداند، درحالی‌که مسئله بخشی از محدودیت منابع اوست.


این به معنای آن نیست که هر بار عقب انداختن کار را می‌توان با خستگی توجیه کرد. انسان‌ها گاهی با وجود انرژی کافی نیز کارهای مهم را به تعویق می‌اندازند. تشخیص تفاوت این دو وضعیت به مشاهده الگوی رفتاری نیاز دارد.


آیا فرد در تمام فعالیت‌ها مشکل شروع کردن دارد یا فقط در یک کار خاص؟ آیا پس از خواب و استراحت کافی نیز همان مشکل وجود دارد؟ آیا می‌تواند ساعت‌ها با تمرکز سرگرم فعالیتی دیگر شود، اما به محض نزدیک شدن به کار موردنظر دچار بی‌قراری می‌شود؟ آیا حجم وظایف واقعاً با زمان و توان موجود تناسب دارد؟


پاسخ این پرسش‌ها می‌تواند نشان دهد که با اجتناب از یک فعالیت ناخوشایند روبه‌رو هستیم، با مشکل سازمان‌دهی و توجه، یا با وضعیتی که در آن تقاضاهای زندگی از منابع فرد بیشتر شده‌اند.


پژوهش درباره رابطه اهمال‌کاری و استرس نیز بر اهمیت شرایط زندگی تأکید دارد. فشار مزمن می‌تواند تحمل احساسات ناخوشایند را دشوارتر کند و احتمال عقب انداختن کارها را افزایش دهد؛ درعین‌حال، خود اهمال‌کاری نیز ممکن است با ایجاد کارهای انباشته و پیامدهای ناخواسته، فشار بیشتری تولید کند.


این رابطه می‌تواند به شکل چرخه‌ای پیش برود: فرد تحت فشار است، کاری را عقب می‌اندازد، کارهای عقب‌افتاده بیشتر می‌شوند و فشار بیشتری را تجربه می‌کند.


اگر در چنین وضعیتی فقط از انضباط شخصی صحبت کنیم، بخشی از واقعیت را حذف کرده‌ایم. گاهی لازم است حجم کار کم شود، مسئولیتی واگذار شود، زمان استراحت واقعی در نظر گرفته شود یا از هدفی که در شرایط فعلی امکان اجرای آن وجود ندارد، موقتاً صرف‌نظر کنیم.


همه مشکلات با تلاش بیشتر حل نمی‌شوند. بعضی از آن‌ها به تغییر شرایط نیاز دارند.


نقش مغز چیست؟ بدون افسانه‌سازی درباره اراده


در توضیح اهمال‌کاری، گاهی گفته می‌شود که مغز انسان پاداش فوری را ترجیح می‌دهد یا بخش منطقی مغز در برابر بخش هیجانی شکست می‌خورد. این توضیح‌ها شاید ساده و به‌یادماندنی باشند، اما اگر به شکل یک قانون قطعی مطرح شوند، تصویری بیش از حد ساده از رفتار انسان ارائه می‌کنند.


تصمیم برای انجام دادن یا عقب انداختن یک کار، حاصل تعامل چند عامل است: ارزش نتیجه آینده، احتمال موفقیت، هزینه تلاش، احساسات مرتبط با کار، توانایی حفظ توجه و جذابیت گزینه‌های جایگزین.


قشر پیش‌پیشانی مغز در کارکردهایی مانند برنامه‌ریزی، حفظ هدف در ذهن و مهار برخی پاسخ‌های فوری نقش دارد. بااین‌حال، نمی‌توان اهمال‌کاری را صرفاً به ضعف یک ناحیه مغزی نسبت داد. عملکرد این توانایی‌ها به وضعیت فرد، ویژگی‌های تکلیف و عوامل شناختی و هیجانی متعدد وابسته است.


پژوهش‌های عصب‌شناختی درباره اهمال‌کاری در حال بررسی این ارتباط‌ها هستند، اما یافته‌های مربوط به ساختار یا فعالیت مغز به‌تنهایی نشان نمی‌دهند که علت قطعی رفتار چیست یا یک فرد مشخص چرا کاری را عقب انداخته است. حتی مطالعات طولی نیز باید با توجه به روش پژوهش و محدودیت‌های آن‌ها تفسیر شوند.


از نظر عملی، لازم نیست برای شروع تغییر منتظر کشف سازوکار عصبی دقیق رفتار خودمان بمانیم. مشاهده اینکه چه زمانی از کار فاصله می‌گیریم، چه احساسی پیش از آن داریم و چه چیزی را جایگزینش می‌کنیم، اغلب اطلاعات مفیدتری برای تصمیم بعدی به ما می‌دهد.


علم زمانی به کار می‌آید که فهم مسئله را دقیق‌تر کند، نه اینکه برای هر رفتار روزمره نامی پیچیده پیدا کنیم.


چگونه اهمال‌کاری را کاهش دهیم، بدون اینکه دوباره در دام برنامه‌ریزی بیفتیم؟


اگر بارها برای اصلاح اهمال‌کاری برنامه نوشته‌ای و بعد همان برنامه را هم عقب انداخته‌ای، شاید وقت آن رسیده باشد که به جای طراحی یک سیستم کامل، رفتار خودت را در یک موقعیت مشخص بررسی کنی.


یک کار را انتخاب کن که مدتی است به تعویق افتاده. نه لزوماً مهم‌ترین کار زندگی‌ات؛ کاری که به اندازه کافی مهم است تا بخواهی انجامش بدهی و درعین‌حال بتوانی در چند روز آینده روی آن اقدام کنی.


مثلاً نوشتن صفحه معرفی خدمات کسب‌وکارت، تماس با یک مشتری احتمالی یا شروع فصل اول کتاب.


به جای نوشتن یک برنامه مفصل، سه چیز را مشخص کن.


اول، لحظه فرار را پیدا کن.


آخرین باری که خواستی این کار را انجام بدهی، چه اتفاقی افتاد؟ دقیقاً در کدام مرحله متوقف شدی؟ وقتی فایل را باز کردی، آیا نمی‌دانستی چه بنویسی؟ از اینکه متن خوب نشود ناراحت بودی؟ نگران هزینه یا نتیجه بودی؟ یا آن‌قدر خسته بودی که تمرکز کردن دشوار شده بود؟


عبارت «حوصله نداشتم» برای شروع بررسی کافی نیست. لازم است کمی دقیق‌تر شوی. آیا از خود کار خوشت نمی‌آید، از نتیجه‌اش می‌ترسی، شروعش مبهم است یا انرژی لازم را نداری؟


این تفاوت‌ها تعیین می‌کنند که اقدام بعدی چه باشد.


دوم، کاری تعریف کن که انجام دادنش به نتیجه نهایی وابسته نباشد.


اگر می‌خواهی مشتری جذب کنی، نتیجه‌ای مثل «امروز یک مشتری پیدا می‌کنم» کاملاً تحت کنترل تو نیست. ممکن است پیشنهادت را ارائه کنی و کسی نپذیرد.


در عوض، می‌توانی تصمیم بگیری که امروز فهرست پنج مشتری احتمالی را آماده کنی و برای یکی از آن‌ها پیامی متناسب با نیازش بنویسی. این کار نتیجه تجاری را تضمین نمی‌کند، اما اقدامی است که می‌توانی انجامش دهی و کیفیت آن را ارزیابی کنی.


در نوشتن هم لازم نیست هدف جلسه اول، تولید متن نهایی باشد. شاید کافی باشد مسئله اصلی مقاله را در چند جمله توضیح بدهی و دو منبع مرتبط را بررسی کنی.


این کوچک کردن کار نباید بهانه‌ای برای کوچک نگه داشتن دائمی آن شود. هدف، ساختن یک واحد اجرایی روشن است؛ چیزی که معلوم باشد چه زمانی شروع می‌شود و چه زمانی به پایان می‌رسد.


سوم، هنگام شروع منتظر احساس مناسب نمان.


اگر هر بار شروع کردن را به زمانی موکول کنی که کاملاً آرام، متمرکز و مشتاق باشی، ممکن است فرصت‌های زیادی از دست برود. بعضی کارها را می‌توان در حضور مقداری بی‌حوصلگی یا نگرانی انجام داد.


می‌توانی تصمیم بگیری ده دقیقه روی پیش‌نویس کار کنی، بدون اینکه از خودت انتظار داشته باشی در پایان این ده دقیقه به نتیجه مطلوب برسی. اگر مسئله اصلی ابهام باشد، همین ده دقیقه ممکن است آن را روشن‌تر کند. اگر مسئله خستگی شدید باشد، شاید معلوم شود که باید کار را به زمان مناسب‌تری منتقل کنی.


این روش تضمین نمی‌کند که همیشه ادامه خواهی داد. هدفش این است که تصمیم به شروع، از تصمیم درباره تمام مسیر جدا شود.


بااین‌حال، یک نکته مهم باقی می‌ماند: اگر هر بار برای یک کار مشخص زمان تعیین می‌کنی و آن را عقب می‌اندازی، فقط کوچک‌تر کردن کار کافی نیست. باید دوباره بررسی کنی که آیا علت اصلی را درست تشخیص داده‌ای.


شاید از شکست می‌ترسی. شاید مهارت لازم را نداری. شاید هدفی را دنبال می‌کنی که دیگر برایت معنا ندارد. یا شاید از مدت‌ها قبل آن‌قدر خسته بوده‌ای که برنامه‌ات با توان واقعی‌ات سازگار نیست.


هیچ تکنیک واحدی برای تمام این وضعیت‌ها جواب نمی‌دهد.


وقتی اهمال‌کاری به بخشی از زندگی تبدیل می‌شود


عقب انداختن گاه‌به‌گاه کارها تجربه‌ای آشنا برای بسیاری از انسان‌هاست. مسئله زمانی جدی‌تر می‌شود که این رفتار مرتب تکرار شود، به عملکرد شغلی یا تحصیلی آسیب بزند، روابط را تحت تأثیر قرار دهد یا فرد را در چرخه‌ای از نگرانی و سرزنش خودش نگه دارد.


اگر مشکل شروع کردن و حفظ توجه در چندین حوزه زندگی وجود دارد، یا همراه با افت خلق، اضطراب شدید، اختلال خواب یا خستگی مداوم است، بهتر است موضوع فقط به ضعف اراده نسبت داده نشود. این نشانه‌ها اختصاصی نیستند و به‌تنهایی تشخیص خاصی را ثابت نمی‌کنند، اما بررسی حرفه‌ای می‌تواند روشن کند که آیا مسئله دیگری نیز در کار است.


درمان‌های روان‌شناختی برای کاهش اهمال‌کاری بررسی شده‌اند. یک مرور نظام‌مند و فراتحلیل از مداخلات روان‌شناختی، در مجموع اثرات نسبتاً کوچک اما امیدوارکننده‌ای گزارش کرد؛ نتایج مربوط به درمان شناختی‌رفتاری نیز امیدوارکننده بود، هرچند تعداد محدود مطالعات آن بخش و تفاوت میان پژوهش‌ها، قطعیت نتیجه را محدود می‌کرد.


پس نه باید اهمال‌کاری را سرنوشتی تغییرناپذیر دانست و نه وعده داد که با چند عادت ساده برای همیشه از بین می‌رود.


شاید مهم‌ترین تغییر، کنار گذاشتن این سؤال باشد که «چرا من این‌قدر تنبلم؟» و جایگزین کردن آن با پرسشی دقیق‌تر: «در لحظه‌ای که قرار است این کار را انجام بدهم، چه چیزی باعث می‌شود انجام ندادنش را انتخاب کنم؟»


پاسخ ممکن است چندان خوشایند نباشد. شاید بفهمی که از ارزیابی شدن می‌ترسی. شاید متوجه شوی هدفی که ماه‌ها برایش برنامه ریخته‌ای، دیگر اولویت واقعی تو نیست. شاید هم مسئله ساده‌تر و تلخ‌تر باشد: کاری را می‌خواهی انجام بدهی که برایش وقت و انرژی کافی کنار نگذاشته‌ای.


این پاسخ‌ها با یکدیگر فرق دارند و نمی‌توان با یک نسخه به همه آن‌ها پاسخ داد.


اهمال‌کاری را نمی‌شود فقط با شمردن کارهایی که انجام نداده‌ای فهمید؛ باید دید در عوضِ انجام ندادن آن‌ها، چه چیزی به دست آورده‌ای و چه هزینه‌ای پرداخته‌ای.


گاهی چند دقیقه آرامش به دست آورده‌ای و چند هفته نگرانی را خریده‌ای. گاهی از مواجهه با یک شکست احتمالی دور مانده‌ای، اما امکان فهمیدن اینکه واقعاً توان انجام کار

را داری یا نه نیز از دست رفته است.


و گاهی هم مسئله این نیست که چرا کاری را انجام نداده‌ای؛ مسئله این است که چرا هنوز از خودت انتظار داری آن را با منابعی انجام بدهی که دیگر در اختیار نداری.

اهمالکاری